M. R. Lotfi
خانه
ساخت تصنیف"ایران ای سرای امید"در سال اول پیروزی انقلاب چاپ ارسال به دوست
ساخت تصنیف"ایران ای سرای امید"در سال اول پیروزی انقلاب
 
chavosh6.jpg
 
این اثراولین کارمن بعد ازپیروزی انقلاب بود. شورو نشاط مردم همراه با امید به آینده و احیاشدن روح و روان ایرانی  و گذار ازیک نظام چند هزارساله به جمهوریت ، همه ما را پرازشعف نموده بود. درهرخیابانی مردم و دانشجویان درحال بحث آزاد بودند و کل خیابان انقلاب مملو بود ازکتاب ها و روزنامه هائی که هرگزدرزمان شاه به چاپ نرسیده بود. کتاب هائی با جلد سفید ازطرف همه گروه های مارکسیستی ، ملی مذهبی و دیگراندیشه های نو کهنه با نگرش های مختلف و ولع خوانده میشد و این همه آثارناب دل همه را شاد نموده بود.
 
 موسیقی های گوناگون که بصورت خودجوش درحال تهیه بود و تکثیرمیشد شعفی را دردل مردم ایجاد کرده بود که هرگزکسی نمی تواند آنرا ازیاد ببرد. دراین هیجان ها و راه پیمائی های مختلف جای یک موسیقی که منطبق با خواسته های روحی و فکری مردم باشد مهیا گردیده بود. خودمن که ازقبل ازقیام دربیشترراه پیمائی ها شرکت داشتم و ازنزدیک شور مردم را احساس میکردم به ضرورت ساخت نوعی ازموسیقی که شادمانی مردم را جواب دهد  رسیده بودم . درآن دوره فرمی جدید برای نشان دادن این نوع شعف و شادمانی وجود نداشت . با توجه به چند کاری که قبل ازقیام نموده بودم که بنام های : شنبورد با صدای شجریان و آزادی با صدای ناظری ضبط و پخش شده بود، برآن شدم که حال کاری بعد ازپیروزی انقلاب درست کنم که جواب گوی نیازخود و مردم باشد....
قبلا تم چاووش شش را درنواری که جناب طبری خوانده بود ومن بصورت بداهه آنرا نواخته بودم که داستان این همکاری را بعداٌ بصورت خاطره ای دیگرخواهم نوشت، وجود داشت. لذا من همان تم را برای شروع این اثر گرفته و استفاده کردم. شاید این اولین اثرموسیقی ایرانی بود که گروه مقدمه ای را درضربی پرتحرک می نواخت و خواننده برروی آن به خواندن آوازمی پرداخت. تصنیف این اثرکه همان ایران ای سرای امیداست درهمان شورو شعف حضورمردم ساخته شد.من ملدی را درنوازی ضبط کردم و برای جناب سایه شاعرگرانقدربردم. غزل معروف ایشان که با مطلع " زمانه قرعه نو میزند به نام شما – خوشا شما که جهان میرود به کام شما" را سروده بودند. این غزل نیزمانند اثرنگاردنده ازخاصیت همان دوران برخورداربود. آرمان همه ملت ایران براین پایه استواربود که حال که شاه رفته ، همه نیروها دست دردست یکدیگرایرانی آزاد  و آباد راخواهند ساخت امامتاسفانه با اشتباهاتی که نیروهای چپ دربعضی سمت گیری هایشان نمودند و بعضی ازگروه ها مانند گروه مجاهدین جنگ مسلحانه را تبلیغ نمودند، کاربه رویاروئی کشیده شد که حاصل آن برای هردوطرف ناگوازبود. امروزخیلی ها ازهردوطرف متوجه شدند که میشد راه های دیگری را انتخاب کرد. به هرحال اثرساخته شده بود و کاروان شیدا به حرکت درآمد و تمرین ها شروع شد. تصنیف جناب سایه یک روزقبل ازکنسرت بدست مارسیداما چون ما تمرین بی کلام آنرا کرده بودیم زیاد لطمه ندیدیم.
اما چگونه شد که خواننده و استاد محترم شجریان آنرا خواند. میدانید که قبل ازانقلاب رابطه من با شجریان بسیارنزدیک بود. همدیگررا هرماه یا بیشتر میدیدم و هردومان چیزی جز یک زندگی آرام نمی خواستیم و تنها دلمان میخواست که موسیقی جدی ایرانی پیشرفت نماید. شجریان سیاسی نبود و هرگزما بحث سیاسی با هم نداشتیم. اوخواننده ای بود نزدیک به فرهنگ دیگرخوانندگان رادیو اما ازآنجا که دردوره ای معلم فرهنگ بود مسائل را فرهنگی ترمیدید. رفت و آمد ما به منزل یکدیگر چنان عمیق بود که دلمان برای هم تنگ میشد. من با شجریان درمرکزحفظ و اشاعه آشنا شده بودم و یک برنامه (  اولین چشن هنرشیراز که ازطرف مرکزحفظ و اشاعه زیرنظر استاد برومند به فستیوال شیراز رفته بودیم ) باهم اجرا کرده بودیم. اجرای این برنامه ما را به هم نزدیکترکرد و اینگونه دوستی ما شکل گرفت و وقتی من به رادیو رفتم او نیزدررادیو فعال ترشد. شجریان اهل رفتن به مهمانی هائی بود که خواص کشورتشکیل میدادند و بیشتردرآمد ایشان ازاین راه تامین میشد. شش ماه پیش ازروزقیام شجریان درگیرمسائل انقلاب نبود، شاید هم خیلی نمی دانست دارد چه میگذرد. من نیزهرگزعادت نداشتم که کسی را به سوئی بکشانم و به همین دلیل راجع به مسائل صحبتی نمی کردم . یک روز که به آپارتمان من درامیرآباد می آمد با من صحبت کرد و گفت که دربین راه که می آمدم یک اعلامیه دست من داده اند که ازهمه خواسته اند به جنبش مردم برعلیه شاه بپیوندند. اعلامیه را خواندم که متعلق به جبهه ملی یا شاید نهضت آزاد ی بود. درچهره اش عکس العملی ندیدم اما راجع به اوضاع کمی با ایشان صحبت کردم. پس ازچند هفته احساس کردم که مسائل او را متاثرکرده.جند ماه قبل ازانقلاب دیگرکسی نبود که بتواند درمقابل کشتارها و حکومت نظامی بی تفاوت بماند و همین امرباعث شد که من بتوانم ازاو بخواهم که اثر" شبنورد " را قبل ازانقلاب دراستودیو بل بخواند. با این خواندن دیگرمیشد او را متحد واقعی انقلاب مردم قبول کرد و کارهای جدیدی با صدای بی نظیراوارائه کرد.. کارشبنورد با صدای ایشان و آزادی که ناظری خوانده بود و میکس آن تمام شده بود را به تلوزیون بردم. کسی که درمقابل خیابان تلوزیون با اسلحه  ایستاده بود یکی ازخبرنگارانی بود که من او را می شناختم. هنگامیکه مرا دید گفت : آقای لطفی این جا چه میکنید ومن گفتم میخواهم دو اثری که ساخته ام را به اطاق پخش بیرم . ایشان گفتند میتوانید بروید و آدرس دقیق آنرا به من دادند. من وارد اطاق فرمان پخش مستقیم شدم و یکی ازگویندگان که دانشجوی تاتردانشکده ما بود به من خوش آمد گفت و روی کاغد برایش نوشتم که دو اثربرای پخش آورده ام  ایشان ورود مرا اعلام کردند و بلافاصله شبنورد را روی آنتن پخش کردند. این اولین کارموسیقی ایرانی بود که گروهی ایرانی آنرا به ملت هدیه میکرد. تاثیراین اثر و سرود آزادی چنان بود که بیشترمردم آنرا زمزمه میکردند و اینگونه سرنوشت من و گروه شیدا و چاووش رسما به انقلاب پیوست.
تازمانیکه مسائل خود جوش بود و گروه ها و کسانی ازآنطرف مرزها نیامده بودند، من بیشترسیاسیون ایران را می شناختم، امارفته رفته سازمان های ساخته شده درخارج ازهرطیف وارد ایران شدند و با تئوری های غیرواقع بینانه تاثیرزیادی برجوانان گذاشتند. کینه و رویاروئی افزایش پیدا کرد. موازی با این جریان گروه های مسلمان که اکثرا درلبنان، ظفار، فلسطین اشغالی ، عراق و کشورهای دیگر وارد ایران شده بودند و هیچ کنترلی دررفت و آمد آنها و ارتباط آنها با دیگرکشورها وجود نداشت. دراثربهم خوردن نیروهای داخلی و بیرونی کارازدست روشنفکران متعهد درآمد و دیری نپائید که مشکلات بیشترشد  و تحلیل ها وارونه گردید. تنها مرزانقلاب و ضد انقلاب دردستورکارقرارگرفت که آنهم نتواست دوام بیاورد و بیشترنیروهای وطن پرست و انقلابی یا کشته شدند یا زندانی و یا فراری ازکشور. میتوان فهمید که نداشتن یک تشکیلات سالم درست و عدم اطلاعات درست میتوانست این مسائل را درهرکشوربوجود آورد. دراین گونه انقلابات اوباش و ارازلی که تنهابه فکردزدیدن و تارج و غارت اموال مردم نیزحضورفعال یافتند که بعدها همین گروه ها ابزاردست بعضی ازگروه های درون حکومت گردیدند که هنوزدردسرهایشان به پایان نرسیده . متاسفانه دراثربرآورد غلط ، نهاد نو بنیاد چاووش بخاطربرآورد غلط ازیک سو و برخورد افائی درچند مورد مورد حمله قرارگرفت تا اینکه پس ازترک من ازایران چاووش را بستند که می توانست کارهای ارزنده و متعهدی را دررابطه با انقلاب مردم بوجود آورد. تازه موسیقی ایرانی میرفت تا شکوفا شود که خزان رسید و سرما یخبندان سردی را براو تحمیل کرد.
دراین شرایط بود که من چاووش ششم را ساختم. این اثرسه باربصورت کنسرتی توانست به گوش مردم برسد. اولین کنسرت دردانشگاه ملی ( شهید بهشتی کنونی ) و تالاررودکی ( وحدت کنونی ) که شجریان آنرا خواند. سومی درشهرمشهد درسالن دانشگاه پزشکی بود که ناظری آنرا خواندند.
کنسرت چاووش شش " ایران ای سرای امید"  دردل ها نشست و بسیارغیرمنتظره بود. همه گریه ای با شوق میکردند و جناب شچریان با این اجرا راه آینده و موفقیت را بدست آورد. اگربجای شجریان خواننده دیگری انتخاب میشد و این اثرتا این اندازه ازاوایل انقلاب پخش نمیشد، مسلماٌ راه شغلی ایشان فراهم نمی آمد همانگونه راه خوانندگانی که با او دررادیو فعالیت میکردند، فراهم نشد. اینگونه استاد عزیزوارد عرصه موسیقی ایرانی بعد ازانقلاب شد و رقبا ی درشت او خانه نشین شدند.
چاووش شش با سختی درزیرزمین منزل من تکثیرگردید و ازطریق اعضاء شیدا و تنی چند ازهواداران درخیابان ها فروخته شد. میتوان به جرعت گفت که این کار و چند کاردیگردوستان چاووش ازاولین کارهای موسیقی بود که چنان مردمی و تاثیرگذاربود که نمی توان کاری دیگررا تا مدت ها درکناراین کارمعرفی کرد.
دربعضی ازسایت ها می شنوم که دوستانی که خبرندارند و یا نمی خواهند واقعیت ها را آنگونه که بوده عنوان کنند، می نویسند که سرودهای انقلابی بوسیله موسیقی دانان غیرچاووشی نیزهمزمان ساخته شده بود که این غلط مطلق است. مامی دانیم که همه موسیقی دانان رادیو و تلوزیون تا گرفتن این دوواحد بوسیله حزب جمهوری اسلامی  هیچ موسیقی دانی حرکتی درجهت احیای موسیقی یا ساخت سرود نپرداخته بود. این زمان می رسد به اواخرسال 59. درآن زمان قطب زاده مدیرعامل تلوزیون بود و آقای جلالی معاونت ایشان را داشت. تقریبا حدود نزدیک به 300 نفرازگردانندگان  دگراندیش اسلامی  این مرکز بیرون رفتند و تصفیه اساسی دررادیو و تلوزیون شروع شد و بیشترفرزندان انقلاب اخراج شدند. لذا نباید دوستان ما تاریخ سرودها را اینگونه جلوه دهند که تاریخ و زحمات دیگروطن پرستان پایمال شود. اولین سرودهای رادیو وتلوزیون ، سرودهای آمریکای لاتین و جنبش فلسطین بود  که روی آن شعرفارسی گذاشته بودند. یکی دوتا اثرنیزاززندان بوسیله زندانیان بیرون آمده بود که یکی اززیباترین آنها، سرود " هوا دلپذیرشد " بود، که بنام " بهاران خجسته باد" معروف شد.سرود دیگرکاری بود که فرهاد برپایه شعرسیاووش کسرائی که برای پیامبراکرم گفته بود خواند که کاریست بسیارزیبا که تا امروز نیزگاهی ازآن استفاده می کنند. اولین سرود " خمینی ای امام " درروزآمدن امام به فرودگامهرآباد ساخته بودند که ازاجرای بسیارضعیف و غیرحرفه ای برخورداربود. کاردیگری را آقای رویگری  خواند. قبل ازانقلاب نیزشما هیچ گروهی را نمی یابید که برای راهپیمائی ها سرودی ساخته باشد به جزسرودها اینجانب و علیزاده که یک باربصورت جمعی بدون سازما آنرا پخش کردیم و یک بارآقای علیزاده مجدد با ماندولین که آقای صدقی آسا عضو گروه شیدا آنرا نواخته بود و کاربعدی دراستودیو بل ضبط و به صدا و سیما داده شد.
نگارنده نمی داند که  چرا باید تا اینقدردرتاریخ دست ببریم . آیا نیازی به این امربوده و هست؟ به نظراینجانب باید تمام تاریخ را آنگونه که گذشته نوشت و ازتاریخ واقعی نهراسید. قدرشناسی اززحمات دیگران باعث میشود که زحمات همه مورد توجه قرارگیرد. متاسفانه درایران درمیان حکومتیان تاریخ نگاری های اشتباه و نادرست دربیشترعرصه ها وجود دارد. باید همه به این امرتوجه کنیم که بالاخره تاریخ واقعی این ملت درحال نوشتن است و روزی مچ همه گرفته میشود پس کاری نکنیم که پشیمان شویم.
دربیشترخبرهای روزنامه ای و سایت ها و وبلاگ ها، تصنیف " ایران ای سرای امید" بنام شجریان رقم خورده است . نه شاعرآن و نه ازسازنده و سرپرست و معرف آن به رادیو و تلوزیون خبری هست. انگارما عادت کرده ایم که حق دیگران را پایمال کنیم. اگراین اثرساخته نمی شد، شاعرتوانمندی مانند سایه شعر آنرا نمی سرود وآهنگسازی که صاحب اثراست که نگارنده هست آنرا بوجود نمی آورد وگروهی مانند " گروه شیدآ " آنرا نمی نواخت و  امکانات اینجانب نبود تا درآن زمان خطرناک درمنزل مسکونی من تکثیرشود و بچه های جوان شیدا آنرا درخیابان ها نمی فروختند و اینجانب آنرا روز 23 بهمن به رادیو نمی بردم ، این کارمعروف میشد و جناب شجریان عزیز اینگونه معروف ترمیشدند آنهم درطیفی که هرگزبه صدای شجریان و سازمن گوش نمی کردند چون بنا به فتوای حضرت خمینی درزمان شاه گوش کردن به رادیو و تلوزیون حرام بود و ایشان درهمان روزهای اول انقلاب این تحریم اجتماعی را برداشتند و اینگونه بود که طیف عظیمی ازمردم به موسیقی ما گوش دادند. میدانید که شجریان عزیزما که من او را بسیاردوست دارم ، درمیان خواص اندکی معروفیت داشت. شاید اگرده سال دیگربا هنرمندان معروف کارمیکرد، شاید نصف این شهرت را بدست می آورد. برای  مثال اگراشتباه نکنم پارسال یا دوسال پیش این اثربعنوان بهترین اثرازطرف رادیو و تلوزیون شناخته شد و برای آن جایزه تعین کردند اما هرگزاعلام نکردند که این اثرمتعلق به اینجانب است. دوسال پیش باید ایشان به آقای ضرغامی و یا رادیو و تلوزیون و مطبوعات که راجع به آن نوشتند میگفتند که این اثرمتعلق به ایشان نیست و کل چاووش شش را ایشان به موسسه شیدا فروخته اند! به نظرنگارنده همواره باید حقیقت را آنگونه گفت که وجود دارد. تنها به دلایل خاص شخصی نباید برخورد کرد.

باید عادلانه زحمات این همه عوامل را که درسایت ها و کسانیکه می نویسند درنظرگرفت. درروزنامه اعتماد دیروز حتی ننوشته بودند که ن اثربوسیله من ساخته شده است. چرا که دیگراستاد عزیزما نمی توانست مدعی عدم پخش این اثرازرادیو و تلوزیون شود. باید حقیقت را گفت تا ایشان نیزکه برای حق مولف آن نامه را به جناب ضرغامی نوشته
بودند را به گونه ای دیگرمی نوشتند و یا با من نیزمشورتی میکردند. همه شما جوانان عزیزباید بدانید که عدالت دررفتار و کردار و گفتارمانهفته است که باید برایش احترام قائل بوده و نگذاریم که حقیقت امری نادیده گرفته شود.
کارچاووش شش که پس ازآمدن من با طرح و جلد جدیدی به بازارعرصه گردیده تا کنون به فروش میرسد و این خاطره ای عظیم ازانقلابی ست که مردم کرده اند. کج و کوله رفتن آن به ما برنمی گردد بلکه به حکومت و کارکرد شما عزیزان برمیگردد. یکی ازجوانان به من گفت چرا انقلاب کردید ؟ به ایشان گفتم : اولا ما انقلاب نکردیم و مردم تحت رهبری رهبرانقلاب و جناب طالقانی و دیگرسیاستمداران آنروزگارانقلاب کردند. انقلاب امری فردی نبوده ونیست. دوم اینکه ما انقلاب کردیم چرا شما نتوانستید آنرا به راه بهترازآنچه امروزهست،  هدایت کنید. تداوم انقلاب بسیارمهم است اما جنگ غرب و شرق با ما ازطرف عراق همه ی داستان ها را بهم ریخت و ما هنوزصدمات این جنگ را درهمه عرصه ها می بینینم . اگرچه نیروهای مردمی با این جنگ سازماندهی شدند ارتش و سپاه پیشرفت چشم گیری داشت اما درطول جنگ درپشت  جبهه ها مسائل به گونه ای دیگرجلو رفت و پس  ازخاتمه چنگ همه دستاوردها متزلزل شده بود که درهمین انتخابات و درگیری های آن به نظرنگارنده زاینده ی همان کشمکش ها بوده و هست.

ایران سرای امید ما خواهد ماند و فرزندان مان راه بزرگی و عزت این کشوررا خواهند پیمود. خوشحالی ازآن کسانی ست که قدرکنون خودشان را میدانند و برای آینده مبارزه عدالت جویانه و قانونی خود را می نمایند. درزیرمشخصات چاووش شش می آید که امید است این مشخصات حداقل پرونده ی واقعی کارشود و دوستان و جوانان و وبلاگ نویس ها زین پس جانب انصاف را نگاه دارند .

 
ایران ای سرای امید ساخته شده درسا 1357و58
آهنگساز: محمدرضا لطفی
ترانه سرا: ه – الف سایه
خواننده : محمدرضا شجریان
اجراء : گروه شیدا
اولین اجراء: دانشگاه ملی ( شهید بهشتی )
سال : تابستان 1358
صاحب اثر محمدرضا لطفی
 انتشار : موسسه فرهنگی و هنری شیدا با توجه به عقد قرارداد قانونی  با جناب شجریان
اولین طراح جلد: رضا درخشانی
اولین عنوان پخش بوسیله سازمان هنری و فرهنگی چاووش تحت نام " خون سرو "|

 
© 2010 Avaye Shayda
Creative Commons License
This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Noncommercial-Share Alike 3.0 License.