|
|
|
|
خانه
|
|
خاطرات من با پرویزمشکاتیان |
|
|
خاطرات من با پرویزمشکاتیان
شاید این خاطرات کمک کند تا علاقمندان بتوانند بیشترشادروان مشکاتیان را بشناسند.
اولین روزی را که من مشکاتیان را دیدم، ایشان سال اول دانشکده هنرهای زیبا رشته موسیقی بود.درست یادم می آید که ترم اول بود. دانشجویانی که ازشهرستان ها وارد دانشکده ما میشدند خیلی زیاد نبودند. تعدادی که قادربودند وارد گروه موسیقی شوند، بیشترکسانی بودند که یا استعداد زیادی داشتند وسازخوب میزدند یا ازهترستان عالی وملی کنکور داده وقبول میشدند. فکرمی کنم که سال سوم یا آخربودم، خوب به خاطرنمی آورم. گروه موسیقی اطاق های محدودی برای تمرین ما داشت و بیشتراطاق ها را سازهای غربی اشغال میکردند و به همین دلیل ما ازاین موضوع خوشحال نبودیم. درهمان اوایل ترم برای بررسی اطاقی که بشود تمرین کرد به انتهای راهرو که بیشترمواقع درس پیانو داده میشد رفتم. هنگامیکه درب را بازکردم مشاهده کردم که جوانی بلند قامت ولاغرپشت پیانو نشسته و دارد یک آهنگ معروف پاپ را می نوازند و چند دخترسال اول نیزدوراو را گرفته اند . میدانستم که ایشان سنتورمیزنند و ازاستان خراسان وارد گروه موسیقی شده اند. خیلی تعجب کردم چون کسانی که به این گروه وارد میشدند یا سابقه موسیقی غربی جدی داشتند که به دنبال این گونه موسیقی نبودند یا ازبخش موسیقی ایرانی آمده اند که آنها نیزکمتربه سراغ این موسیقی میرفتند. این اولین شک من نسبت به فرهنگ پرویزبود.چندی بعد شاید سال دوم بود که شنیدم جناب دکترصفوت اورا به مرکزدعوت که درهمان زمان من ازمرکزبیرون آمده بودم و هنرمند گرامی علیزاده و شکارچی درمرکزکارمیکردند. پشنگ کامگارو مشکاتیان دوستان صمیمی شده بودند و من ازطرف برادرزن سابقم ازاوخبرداشتم. پرویزخیلی زود ازآن فضای دبیرستانی بیرون آمد و احساس کرد کره میتواند درمیان اهلوسیقی جوان آنروزگارمطرح شود. اگرچه سنتوررا شیرین می نواخت اما مانند خیلی ازشهرستانی ها به ردیف و آثارقدما آشنائی نداشت. او درخیابان پشت دانشگاه آپارتمانی برای خود اجازه کرده بود که گفته میشود قبل ازاو جناب طلائی درآن سکونت میکرد. درآن روزگارخیلی آسان نبود که دانشجوئی بتواند یک آپاتمان شخصی داشته باشد. بعدها متوجه شدم که خانواده اش ازنظرمالی ازوضع بهتری برخورداراست. درفاصله خیلی کم ما باهم رابطه خوبی پیدا کردیم و من گاهی سرراه خانه ام به او سرمیزدم. ....
وضعیت فکری وروحی اوخاص بود و شیوه زندگی او نیزشبیه دانشجویان نبود. به
اطاقش یک سی تارهندی آویزان کرده بود وگاهی چندمضراب به آن میزد. سگی داشت
که بازبرای آنزمان درآپارتمان غیرمترقبه بود. من ازدست سگ او دل خوشی
نداشتم چون همه جای دست وپای آدم را لیس میزد و دریک کلمه سگ بسیارلوسی
بود. ازپرویزخواهش کرده بودم که هروقت من میایم نزد او سگش را مهارکند و
اونیزاین کاررا میکرد. پرویزدرآن روزگار بسیارکم حرف میزد و بیشترگوش
میکرد. استعداد و ظرفیتش برای پذیرش اندیشه و احساس دیگران بسیاربازبود.
عمق فضای موسیقی اش واجرای سنتورش درچهارچوب کارهای استاد پایوربود اما
ذائقه خاص خراسانی خود را نیزبدان افزوده بود. سنتور را با نمد میرد و این
جای تعجب داشت که دکترصفوت او را پذیرفته بود چرا که اومخالف ساززدن بانمد
بود. به هرحال با رفتن به مرکز وارد فضائی شدکه هرگزآن را نمی شناخت.
ازموسیقی قدیمی خیلی کم شناخت داشت اما رفته رفته توانست با استعداد فوق
العاده وگوش بسیارحساس محیط فرهنگی این موسیقی را دریافت کند. دکترصفوت با
رفتن من محیط مرکز را به دست حسین علیزاده داد و مشکاتیان را نیزدرکنارش
جاانداخت واینگونه گروهی درست شد که علیزاده اداره میکرد که میتوان گفت
گروه بسیارخوبی شده بود.کسانی که دراین گروه کارمیکردند عبارت بودند از:
شکارچی ، کیانی نژاد، ناصرخان فرهنگ فردرابتدای امر، مشکاتبان ، علیزاده .
خواننده آنها خانم پریسا بودکه علیزاده میتوانست با کاربا او هم فضای
کارخودش را تقویت کند و هم پریسا میتوانست رشد بیشتری نماید. حسین
بسیارخوشحال بود و اعضاء گروه هم رابطه بسیارنزدیک ودوستانه ای داشتند.
سلیقه وفضای موسیقی حسین درآن زمان طوری بود که گمملو ازایده بود. او
میخواست برای موسیقی ایرانی کاری ارزنده ومتفاوت نماید و این امکان را
مرکزبه او داده بود. تقریبا درهمین دوران یا شاید یک سال قبل ازاین تاریخ
بودکه استادکامل نورعلی برومند با همکاری تولید رادیو به ریاست سایه
آزمونی را برای موسیقی دستگاهی ردیفی بوجود آوردند که داستانی دیگردارد که
شاید روزی داستان چگونگی آمدن برومند را به رادیو روایت کنم که بسیارمهم
است. آزمون باربد با آرمی که برای اولین باراستاد برومند به رادیو آمده و
دراستودیوی رادیو ایران مقدمه حربی ماهوررا اجراء کردند تا برای معرفی این
برنامه مورد استفاده قرارگیرد. آزمون برای کسانی بود که زیرسی سال بودند.
این اولین آزمون موسیقی ردیف دستگاهی ایران بود که درطول زمام داری سلسله
پهلوی برگذارمیشد. همه جوانانی که دراین راه کارمیکردند خوشحال شدند که
بالاخره کسی یا کسانی اقدام به برگذاری این آزمون نموده بودند. ریاست این
عمل مفید با استاد کامل ایران نورعلی برومند بود و سکان دارهدایت آن با
جناب سایه و درحاشیه مرکزحفظ واشاعه نیزحضورداشت. ژوری این آزمون را
اساتید: نورعلی برومند، علی اکبرشهنازی، دکترمهدی فروغ، ابتهاج،دکترصفوت
تشکیل میدادند. اینجانب نیزدرکنارآقای سایه شرکت میکردم تا به استادم
برومند و مدیرتولید موسیقی کمک ومشاوره نمایم. پس ازاعلام آزمون نوارهای
زیادی به رادیو آمد که همه این اجراهای را باید استاد برومند می شنید و
انتخاب میکرد. ازمیان کسانی که حد اجرائی شان خوب بود افرادی انتخاب شدند
و آزمون درمحل باغ فردوس نزدیک پل شمیران شروع گردید. تاریخ آزمون
اگراشتباه نکنم سال 55 بود.
دراین آزمون بود که دو دوست نیزدررشته سنتوردرآن شرکت کردند یکی پشنگ
گامگاربود که عضو شیدا و دیگری پرویزمشکاتبان بود که درمزکزحفظ و اشاعه
کارمیکرد و هنوزازاین جریان بیرون نیامده بود. هردو سنتورنوازبا استعداد و
خوش قریحه بودند.با اینکه پرویزاجرای بدون نمد را قبول نکرده بود و پشنگ
مدت ها بود که بدون نمد سازمیزد که این موضوع برای استاد برومند مهم بود
اما بخاطرپاره ای مسائل ژوری به ناچارهردو آنها را اول اعلام کرد. این
موضوع درمورد آوازنیزصدق کرد یعنی شهرام ناظری که شاگرد کریمی و شاه زندی
که شاگرد تاج بود نیزدراین آزمون اول شدند که هردو بسیارخوب میخواندند و
اطلاعاتشان درباره ردیف نسبتا خوب بود. صدای جدی سنتورپرویزرامن دراین
آزمون شنیدم. با اینکه با نمد سازمیزد اما ازذوق و قریحه و آن خوبی
برخورداربود اگرچه مانند هرچوانی بسیارخام بود. دراین آزمون اینجانب متوجه
شدم که اجرای او ازیک بی قراری هنری برخورد اراست و میتواند درآینده به
مقام بسیارخوبی درتکنوازی برسید. باید گفت که بیشترکسانی که با نمد
سنتورمیزدند به ناچارتحت تاثیراستاد گرامی پایوربودند، پرویزنیزازاین
تاثیربی نصیب نمانده بود. دست راست پرویزبسیارقوی ودست چپ او نسبت به دست
راست کمی ضعیف تربود. درکلیه کارهایش میتوان این اکسنت زیاد دست راست را
شنید. رسم براین بود که دانشجویان دردانشکده چهاردستگاه را درطی چهارسال
اجرا میکردند دو دستگاه " شور و همایون " را با دکترصفوت که با سه تاردرس
میداد، و دو دستگاه " ماهور و چهارگاه " را با استاد برومند. متاسفانه
هرچقدراستاد برونمند تلاش کرد تا واحد اجرای موسیقی ردیف بیشترشود اما
مدیران گروه و شورای استادان قبول نمیکرد. علت این امراین بود که تمام
مدیران گروه موسیقی و استادان متخصص رشته موسیقی غربی بودند و تلاش داشتند
تا گروه موسیقی به سمت موسیقی غربی سوق پیدا کند. به هرحال پرویزنیزمانند
بقیه تنها چهاردستگاه را درگروه موسیقی دانشکده هنرهای زیبا به اجرا
درآورد. درزمانی هم که استاد برومند درمرکز حفظ و اشاعه تدریس و مدیریت
هنری میکرد، پرویزهنوزیا به تهران نیامده بود یا وارد دانشکده هنرهای زیبا
نشده بود. لذا بقیه دستگاه ها را مانند خیلی ازشاگردان بعدها ازروی نت
نوشته شده با کمک نوارهائی که ازبرومند بیرون آمد زده و تا حدودی حفظ کرده
بود. باید قبول کرد که پرویزردیف دان نبود، هنرمندی بود که با ردیف آشنائی
داشت و احتیاج زیادی نیزبه آن نداشت. به اضافه خیلی ازنوازندگان
سنتورعلاقه ای زیادی به اجرای ردیف میرزا عبدالله که برای تارو سه تارتهیه
شده بود، نداشتند. اما درکنارآن نیزبه جزیک ردیف ساده ترصبا که گروه
هنرستانی ها تدریس میکردند، دیگرردیفی وجود نداشت . به همین خاطربود که
کسانی که میخواستند مفصل ترشاگرد را تدریس یا نزد خود نگاه دارند چاره ای
چزتدریس ردیف میرزا عبدالله نداشنتد. نگارنده براین باوراست که تدریس ردیف
تاربه شاگردان سنتوراگربه اکول سنتوردرنیاید بسیاربی مزه صدا میدهد. باید
ردیف میرزا عبدالله را باکمک پایور، ورزنده و شاگردان صبا و سازهای به جا
مانده ازحبیب سماعی و شاگردانش بخصوص قباد ظفر و برومند، به لحن
سنتوردرآورد و به شاگردان تدریس کرد.
پرویزابتداء درگروه هنرمند عزیزحسین علیزاده درمرکزکارمیکرد. رابطه این دو
بسیاردوستانه بود و همانگونه که اشاره شد همکاری ایندو با هم بسیارهماهنگ
بود . هم حسین دوست داشت تیزو تند و پرحالت و خوش بیان سازبزند و هم
پرویزعزیز. اولین اجرای موفق گروه حسین علیزاده درمرکزحفظ واشاعه کنسرت
نوای فستیوال شیرازبودکه خانم پریسا آنرامیخواند که ازبهترین شاگردان
استاد کریمی بود که حدود پانزده سال با ایشان کارکرده بود. اگرچه کارهای
اولیه خانم پریسا با ارکسترهای وزارت فرهنگ وهنرآنزمان بود و محتوای
موسیقی آن موسیقی روزبود اما ایشان دراین برنامه ها تنها ترانه هائی
رامیخواند و گاهی بصورت تصویری به اصطلاح لب میزد. اما با نزدیکی ایشان به
فرقه صوفیانه " شادروان الهی بزرگ " نزدیکی ایشان با دکترصفوت آغازشد و
ایشان به همین دلیل به مرکزآمدند و دراستخدام رادیو وتلوزیون درآمدند.
حسین با تنظیم نوا که کاربسیاربا ارزشی بود ازاین خواننده به خوبی و با
درایت استفاده کرد. درآن زمان همه اعضاء گروه بخصوص کسانی مانند شکارچی ،
مشکاتیان و کیانی نژاد تا حدودی به سلیقه ی حسین کمک میکردند. برای مثال
حسین تصنیف قدیمی نوا را که استاد صبا دریکی ازنوارهایش به اجرا درآورده
بود برای این کنسرت انتخاب کرده بود که به پیشنهاد کیانی نژاد ضرب آنرا
ازریتم شش تائی به ریتم پنج تائی تبدیل کردند که اینگونه به کارنو تری
تبدیل شد. رفاقت و دوستی و اجترام و کارمشترک ازخصوصیات آن دوره مزکربودکه
متاسفانه رفته رفته ازبین رفت و مرکزتبدیل به یک واحد اداری گردید. پرویز
که فیلم اجرائی آنست بسیاربا احساس ساززد و به جرات میتوان گفت که ستون
اصلی گروه نوازی و تکنوازی این کنسرت بود. درهمین کنسرت بود که من متوجه
شدم که پرویزقادراست راه هنری خوبی را دنبال کرده و به مقام بالاتری
ارتقاء یابد. گوش خوب، وسواس دراجرای ظرافت های موسیقی، تسلط به ریتم و
درک منطقی و استدلال و ذهنیت هنری همه دروجودش با هم کارمیکرد و این آن
مختصاتی ست که هرنوازنده ای ندارد. بعد ازاجرای این کنسرت بود که شهرت
خانم پریسا بساربالارفت. شرایط اجتماعی نیزکه باعث خستگی گوش مردم شده
بودبه این شهرت کمک کرد. شور و شوق زیادی گروه آقای علیزاده را دربرگرفته
بود که ناگهان دکترصفوت قراردادی با " جهان موزیک " که آقای اردهالی مالک
آن بود به امضاء رسانید و نواراین کنسرت مانند توپ درایران صدا کرد بخصوص
چهارمضراب ردیف نوا که حسین بسیارزیبا آنراتنظیم ایرانی نموده بود و
ازشورو حرارت زیادی برخورداربود. همچنین تصنیف نوا خیلی زود دردهان
علاقتمندان افتاد واینگونه فروش زیادی کرد. اما متاسفانه درتقسیم مالی آن
سهم بسیاربسیاراندکی را شامل علیزاده و بقیه گروه کردند و سود ویژه آن به
پریسا رسید. اینگونه بود که حسین عصبانی شد و با یک دعوای شدید
ازمرکزبیرون آمد و به دنبالش شکارچی ومشکاتیان نیزبیرون آمدندکه زمینه
آمدنشان به رادیو ایران فراهم شده که آنرا نیزتوضیح خواهم داد.
درمرکزسنتی بوجود آمده بود که اگر کسی کناره میگرفت، جا برای نفربعدی که
استعداد موسیقی و سرپرستی داشت بازمیشد. متاسفانه وقتی من ازمزکزاستعفا
دادم تنها کسی که اعتراض کرد شادروان ناصرفرهنگ فربود، بقیه شاید به دلایل
شغلی و محیط مرکزسکوت اختیارمیکردند. با رفتن حسین نیزکسی اعتراض نکرد و
اینگونه پرویزسرپرستی را عهده دارشد. مدتی هنرمند گرامی طلائی و شفیعیان
گروه را اداره کردند و کارهائی نیزبا خانم پریسا انجام دادند اما
هرگزنتوانستند کاری را که حسین علیزاده شروع کرده بود را درهمان زمینه و
خلاقیت ادامه دهند. مدتی کارکردند اما کارمتوقف شد. پرویزنیزدیگررمق
همکاریش راازدست داده بود بخصوص اینکه دیگرحسین بعنوان پرزورترین عضو گروه
نبود. اینگونه بود که پرویزنیزازمرکزبیرون آمد بخصوص اینکه علیزاده نیزکه
داستان جالبی دارد جذب محیط ما دررادیو گردید.
آقای سایه درهمین زمان تلاش کرد تا به بعضی ازگروه های مرکزکمک کند تا
قادرباشند دررادیو نیزبرنامه هائی ارائه کنند. با اینکه دکترصفوت موافق
این نزدیکی نبود اما به نظرمیرسید که جناب قطبی کمی فشارآورده بود که
مرکزباید تولید سالیانه داشته باشد. یکی ازمشکلات مرکزعدم وجود خواننده
بود لذا هنرمند گرامی آقای کیانی نژاد که همان تتمه ی گروه علیزاده را
بدون داشتن شکارچی و مسکاتیان سرپرستی میکرد وخود نیزمسئولیت خوانندگی را
عهده دارشده بود. اولین اجرای این گروه یک تصنیف قدیمی درهمایون بود که
دررادیو ضبط و درگلچین هفته پخش شد. دراین دوره همه بیشتربه فکرموسیقی
ایرانی و پیشرفت آن بودند. کسی نظرگاه مشخص سیاسی نداشت واگرهم ایده ای
داشت مخفی بود و لزوما کسی آنرا بیان نمی کرد چرا که جوامنیتی بالابود.
آمدن پرویزبه رادیو
ابتداء باید دلایل آمدن حسین علیزاده را گفت تا روشن شود که چگونه پرویزبه
رادیو آمد. هنگامیکه کارگروه شیدا شروع و جاافتاد نگارنده شنیدم که حال
حسین علیزاده خیلی خوب نیست. او به خدمت نظام وظیفه رفته و درآنجا شرایط
سختی دارد. درهمین دوره بود که حسین بخاطرزندانی شدن همسرش قطعه
حصارچهارگاه را دردست گرفته بود و داشت میساخت. شنیدم که بیشترقسمت های
این قطعه بسیارزیبا را ایشان درپادگان ساخته بود. من پس ازآمدنم به رادیو
رفت و آمدی با حسین نداشتم اما احساس کردم بعنوان یک دوست که برای کارحسین
ارزش قائل است او را دریابم و کمک کنم که او نیزبرای ارائه ایده هایش به
رادیو بیاید و با ما کارکند. به همین دلیل با جناب سایه صحبت کردم که
اگرممکن است با آقای قطبی صحبت کند که حسین پس ازخدمت اولیه بعنوان خدمت
وظیقه به رادیو منتقل شود تا ایشان ازاین سختی بدرآید و دررادیو
نیزکارکند. او این مسئله را پذیرفت و قطبی نیرموافقت کرد. اینگونه حسین به
رادیو آمد و من بسیارخوشحال شدم. اولین قطعه را که کاراستاد وزیری بنام "
دخترک ژولیده " بود را به هم اجرا کردند. این قطعه که ازنظرتکنیکی
بسیارسخت بود دراستودیو رادیو ایران ضبط شد که کاربی نظیری ست. دودوست
یعنی مشکاتیان و حسین دررادیو بهم رسیدند و این خود زمینه سازکارهای خوب
آینده ی این دو نفرشد. جالب است که همواره پرویز احساس میکرد که
درکنارحسین و با علیزاده میتواند مثمرثمرباشد. اخلاق پرویزخیلی اچتماعی
نبود یعنی خود راه حل های مناسب برای کارش ایجاد نمیکرد. اگراو را دعوت به
کاری میکردی و تو را باور داشت می آمد. به اضافه اینکه میدانست اگرحسین
ومن درجائی هستم حضورش میتواند به فعالیت او کمک کند. پرویزهمشه خود جریان
سازنبود بلکه می توانست درکنارچریانات خوب کارارزنده تری انجام دهد شاید
به همین دلیل بود که درکنارهنرمند گرامی شجریان توانست بیشتر موفق شود.
دراینجا حسین بود و درآنجا شجریان. به هرحال با اولین کارمشترک این دو
دوباره به هم نزدیک شدند و من نیزبسیارخوشحال شدم که دوباره دوستان درحال
جمع شدن بودیم. سایه نیرازاین نزدیکی بسیارخوشحال بود بخصوص که این حرکت
ها تولید رادیو را که برای سایه مهم بود را بالا می برد.
همکاری علیزاده با گروه شید و تشکیل گروه عارف با همکاری علیزاده ، شکارچی و مشکاتیان
هنگامیکه حسین به رادیو آمد احتیاج به گروهی داشت که دو قطعه جدید حسین را
اجرا کند ، یکی سواران دشت امید بود و دیگری حصار. من که همواره برای
پیشرفت موسیقی مثبت بودم احساس کردم که باید به موسیقی و حسین کمک کنم.
عشق به علیزاده و کارش و دوستی گرم ما با اینکه درباربه سردی گرائیده بود
که یکی درزمانی بود که من درکانون پرورش کودکان تدریس میکردم که پس
ازاخراج حسین هیچ عکس العملی نشان نداد که درآنجا کارمیکرد و ازنزدیکان
خانم قرچه داغی مسئول موسیقی کانون بود ونه پس ازاستعفاءمن ازمرکز. التبه
باید قبول کردکه درآنزمان همه ماکم تجربه بودیم و قوانین بازسیاسی را نمی
شناختیم که برای من هرگزگله ای را اینجاد نکرد. به هرحال حسین به رادیو
آمد و من با روی باز و خوش به او خیرمقدم گفتم. گروه را دراختیارش
قراردادم و به او گفتم که شما گروه را اداره کن و من بعنوان نوازنده
هرآنچه تو بگوئی انجام میدهم . دراین رابطه هم سایه بسیارتعجب کرد و هم
اعضای گروه اما من واقعا عاشق پیشرفت موسیقی ایرانی بودم . ما تعداد
محدودی بودیم که باید هوای همدیگررا میداشتیم به اضافه من با حسین موقعی
آشنا شدم که حسین شانزده سالش بود و با هم نیزدردانشکده همکاربودیم
وخاطرات ما بهم تنیده شده بود. پرویزنیز بعدها ازنزدیکان من شد. او را
میدیدم و برای کارش احترام قائل بود. اگرچه درآنزمان پرویزکارآهنگسازی
نمیکرد و پشتوانه موسیقی اصیل را خیلی نداشت . هم جوانتربود و هم تجربه
کمتری نسبت به من داشت که ردیف ها را نزد استاد شهنازی تمام کرده بود م و
ازشاگردان دوامی وهرمزی و برومند هم بودم. اما هنگامیکه دوستی
درکنارکارهنری شکل میگیرد و موسیقی ایراانی اصیل محلی مناسب ندارد، دوستی
ها تابع همیت و پیشرفت دادن موسیقی میشود. به هرحال حسین حدود دو تا سه
ماه با گروه کارکرد و اینگونه حارسواران دشت امید و حضاربا اجرای گروه
شیدا ضبط و پخش شد.
پس ازاین دوره بود که روزی من نزد سایه رفتم و اظهارداشتم که حال که حسین
و پرویز و شکارچی به رادیو دارند رفت وآمدمیکنند بهتراست که آنها به
سرپرستی حسین گروهی درست کنند و من نیزکمک می کنم و چند نوازنده گروه را
به آنها قرض می دهم تا رفته رفته استقلال لازم را بیابند. ایشان
بسیاراستقبال کردند و ایشان پیشنهاد کردند که حال که نام گروه شما شیداست
انها میتوانند ازعارف استفاده کنند. البته ابتداء کمی علیزاده با آن موافق
نبود اما قبول کرد و نام گروه " عارف " شد. ( به پاس کارهای باارزش عارف )
. برای کامل شدن اعضاء گروه نگارنده ازشادروان ناصرخان فرهنگ فرخواهش کردم
که به گروه عارف برود و جمشید عندلیبی را که تازه به گروه شیدا دعوت شده
بود و بعنوان مرحله آزمایشی با ما کاررا شروع کرده بود نیزبه گروه عارف
دادم و آنها نیزازجناب فیروزی خواهش کردند آمده و به گروه بپیوندد.
اینگونه کارهفتگی گروه عارف شروع شد اما هنوزآنها مشکل خواننده نیزداشتند.
ازآنجا که حسین خیلی دوست داشت کارهای بی کلام انجام دهد و کارهای بی کلام
خیلی مورد علاقه رادیو نبود، کاراین گروه خیلی به سرعت پیش نمی رفت اما من
به آقای سایه گفتم که باید تحمل کنند تا گروه راهش را بیابد. گروه شیدا هم
بازسازی میکرد که گروه عارف خیلی بدان علاقه نداشت و هم کاربا کلام و بی
کلام خود من میساختم که گروه قطعاتی داشته باشد تا روی پایش بایستد.
متاسفانه هنوزکارگروه پا نگرفته بود که جنبش سیاسی مردم شروع گردیده بود و
گروه عارف تا قبل ازاینکه کاری تولید کند به هفده شهریوررسید که داستانی
دیگردارد که درسرگذشت چاووش آنرا خواهم نوشت که شما عزیزان میتوانید
دنباله سرگذشت چاووش را درهمین مجله داخلی بخوانید.
پرویزو حسین و به دنبالش شکارجی پس ازمدت ها دوباره همدیگر را دررادیو
پیدا کرده بودند و این مرا بسیارخوشحال میکرد. نکته مهمی که دراین مثلث
بسیارخوب خود را نشان میداد این بود که حسین کمی سیاسی بود و شکارچی نیز
سیاسی کاربود اما مشکاتیان خیلی خروجی سیاسی با جامعه اهل اندیشه تهران
نداشت. اگرچه پرویزاجتماعی و سیاسی نیزمی اندیشید اما به پیشرفت کار و
توفیق کارش می اندیشید و میدانست باید درکنارعلیزاده باشد تا بیشترپیشرفت
کند. نقش حسین درشکل یابی مشکاتیان بسیاربالابود. درواقع سلیقه حسین
درنتظیم موسیقی هایش، و شور و حرارت بالایش روی مشکاتیان که کمی آرام و
غیرفعال بود اثرمی گذاشت. پرویزهمانگونه که ازقبل گفتم بسیارکم حرف بود و
گاهی سخنان با مزه ای میزد و خیلی خجالتی بود. تا آنزمان ازمشکاتیان
چندانی نساخته بود، بیشر به آرایش و اجرای کارهای قدیمی علاقمند بود.
بیشتر ایده هایش را دراجرای سنتورنوازیش میگذاشت. پرویز تا قبل ازهمکاری
با شجریان که داستانی دیگری دارد که درشرگذشت چاووش خواهد امد، سازندگی
خاصی نداشت و بیشتر ایده های حسین را به خوبی به اجرا درمی آورد. هنوزحسین
سرپرست و اتوریته بود و کسی او را بعنوان سرپرست گروه عارف نمی شناخت. با
راه افتادن گروه عارف دررادیو همه ما خوشحال بودیم. ازاینکه حسین گروهی
داشت و دیگرمجبورنبود تا با گروه شیدا کارکند، او را خوشحال میکرد. وجود
یاران قدیمی مرکز که قبلا سرپسی آنان را داشت، او را خوشحال ترکرده بود.
گروه عارف بخاطرحرکت های اولیه قبل ازانقلاب نتوانست تولیدی داشته باشد
اما ایجاد گروه عارف و امضاء استعفا ازرادیو به دلیل هفده شهریور، سرنوشتی
را رقم زد که بعدها درکنارشیدا و با بودجه زخیره شده مالی آن ازدرآمد اثر"
بیاد عارف " که اینجانب درسال 56 ساخته بود به ایجاد کانون هنری و فرهنگی
چاووش پیوست.
پرویزمسکاتیان همانگونه که ایراد کردم، همواره درتدوام کارحسین کارمیکرد.
بعد ازانقلاب بود که ایشان نیزرفته رفته به مسائل اجتماعی مردم درانقلاب
نزدیک ترشد. اولین قطعه را که پرویزساخت یک تصنیف بود که اینجانب این
اثررا که بنام " ایرانی بسرکن خواب مستی - برهم زن بساط خود پرستی" را که
شعرآنرا شادروان آذر ساخته بود به شورای فنی موسیقی چاووش ارائه کرد و
تصویب شد و این اثررا اینجانب درچاووش شش مورد استفاده قراردادم. شعراین
اثردررابطه با نفاقی بود که میرفت تا جبهه اجتماعی حداقل داشنجویان را بهم
بریزد. مشکلات کردستان شروع شده بود و جواد آذر درشعرش نگرانی خود را
بخوبی ازاوضاع و احوال نشان داده بود. کاردوم پرویزاثریست که روی شعرنو
سیاووش کسرائی ساخت که کاریست بسیارزیبا که برای اولین باربه تاریخ موسیقی
ارائه میشد. بعد ازکار" داروک نیما " که نگارنده آنرا درزمان شاه ساخته
بودم که برروی جنیش دانشجوئی و نیروهای لیبرال و چپ تاثیرش بیشتربود،
کارپرویز دومین کاری بود که روی شعر نو ساخته شده بود. یکی ازارزش های مهم
این کارتنظیم آن با سازهای ایرانی بود که گروه عارف آنرا به اجرا درآورد.
متاسفانه این کاربه دلیل شعرسیاووش کسرائی هرگز مورد بهره وری درست
قرارنگرفت درصورتیکه می توانست به جوانان کمک کند که این راه را
هموارکنند.
نکته بسیارمهم دراین دوران اززندگی پرویزمسئله فشاری بود که ازبیرون به ما
می آمد و کسانی بودند که علاقتمد نبودند تا این واحد مهم هنری تداوم یابد
که یکی ازعلل آن مسئله اندیشه بیشتراعضاء چاووش بود که نگرش چپ داشتند اما
این نگرش هرگز به کارنیروهای سیاسی نیامد چون ما برپایه اساسنامه ی خودمان
کارمیکردیم و هیچ یک علاقه نداشتیم که برچسب این یا آن سازمان به ما
بخورد. ما عاشق موسیقی و همه احاد مردم بودیم و این سازمان های چپ نبودند
که ما را درزمان شاه بوجود آوردند ، این ما بودیم که به گروه های چپ
اعتبارمیدادیم. ما خود ازاعتباربیشتری درمیان مردم برخورداربودیم تا
سازمان های ازراه رسیده چپ که بیشترازخارج به ایران آمدند. به همین دلیل
ما هیچ گونه تضادی دراین مورد نداشتیم تنها دریک مورد ما دچارمشکل شدیم که
با درایت شورای چاووش حل و فصل گردید.
درآنزمان شورای نویسندگان و هنرمندان با فعالیت شادروان به آذین بوجود
آمد. هنگامیکه من به عضویت این شورای هنری درآمدم به عضویت شورای مدیریت
انتخاب شدم اما هوشیاربودم تا این سازمان بعنوان یک نهاد صنفی دست عصای
حزب توده و دیگرنیروهای چپ نیفتد چرا که اعتقاد داشتم سازمان های دمکراتیک
اجتماعی نباید به سابقه حزب وصلت یابد. اما بافت کسانیکه به این سازمان
پیوسته بودند که تعدادشان نیززیاد بود، جو را غیردمکراتیک میکرد. تشکیل
این شورا را میتوانم بعدها دریک عنوان دیگرمطرح و تاریخ آن و مشکلات آنرا
نیزبیان کنم. جناب پرویزمشکاتیان و دوست عزیزمن حسین علیزاده نیزپس
ازاینکه من عضو شدم علاقمند شدند تا عضو این شورا شوند. درست پس ازسه ماه
بدون دلیل پرویزاستعفای رسمی خود را داد و حسین نیزازآن خیلی سریع کناره
گرفت. شاید میشد فهمید که به هرحال بیشتر اعضاء یا چپ بودند یا هوادارآن
بودند. به هرحال پرویزکناره گرفت و شاید ازهیمن دوران بود که تشخیص داد
باید خود را به محیط دیگری بکشاند. وصلت او به یکی ازجریانات داخل نظام پس
ازاین کناره گیری و استعفا بود. پرویزبا توجه به دوستی با شهرام ناظری که
او نیزعضو گروه چاووش بود، رفته رفته ازمحیط ما دورمیشد و شب ها بجای بودن
با ما به مهمانی های نوع دیگری میرفت و این زمینه کاراو را با شجریان
بعدها بوجود آمد. اولین کسی که ازچاووش رفت شجریان و دومی با فاصله شش ماه
ناظری و سومین نفر مسکاتیان بود. هیچ یک ازاین ها نیزنگفتند که چرا رفتند.
به نظرمیرسید که کسانی به آنها گفته بودند که بهتراست کناره گیری کنند چون
میدانستند که قراراست به چاووش فشارآورده شود. موقعی که چاووش را بستند
این افراد قبلا ازچاووش رفته بودند. البته طبق قوانین دمکراتیک هرکسی حق
داشته و دارد که مصالح خود راخود تشخیص دهد اما اینگونه جبهه موسیقی
ایرانی نه اینکه تنها درچاووش بلکه دربیرون نیزضعیف شد. این سه نفرهریک به
دبنال کارخودشان رفتند و تلاش کردند که با ما نیزدیگرکارنکنند و نکردند.
اینگونه بود که خوانندگانی مانند تعریف مطر ح شدند. ازآنجا که صدای زن
نیزممنوع شد نیروی ما دررابطه با خوانندگان معروف ضعیف گردید.
اولین کاری مفصل و سازمان یافته ای که این اثررا میتوان اولین خط سلیقه
شخصی او دانست کاربا ارزش " بیداد همایون " بود. پرویز آثاراین مجموعه را
تقریبا یک سال پس ازانقلاب درست کرد. گروه عارف آنرا تمرین و دراستودیو بل
ضبط گردید. قراربود شجریان آوازو تصنیف آنرا بخواند. میکس این کاربوسیله
اینجانب تمام شد و من خاطره زیبائی ازاین اثردارم که تعریف آن به حال و
هوای ما درآن روزگار و شما عزیزان که این مطالب را میخوانید کمک می کند.
با بچه های دوگروه پس اولین بهارآزادی برای گردش به طرف اوشون و فشم
درحرکت بودیم. چند ماشین پشت سرهم درحرکت بودیم که من چهارم مضراب این
اثررا درضبط صوت ماشین گذاشتم و بلند آنرا پخش کردم تا چند ماشین
دیگرنیزبشنوند. این کار و نغمات آن چنان منطبق با شعف ما بود که همه
پراحساس سرهای مان را ازپنجره درآورده بودیم و هورا میکشیدیم. حسین
علیزاده همراه با پرویز که دوستون اصلی گروه عارف بودند چنان زیبا نواخته
بودند که انسان نغمات را عبادت میکرد. متاسفانه دراثریک سوءتفاهم و دخالت
نیروهای سیاسی ازخارج ، حسین ازچاووش قعرکرد و گفت دیگرنمی آید. علت آن
بیشتردرگیری سیاسی گروه ها دربیرون بود که تازه شروع شده بود و اولین حرکت
های جدائی داشت شروع میشد. ما چون میخواستیم این کارهرچه زوردتر به بازار
آید ، با توافق پرویز مجبورشدیم که این کاررا دوباره ضبط کینم که این بار
اینجانب تارآنرا زدم. اگرچه کارحسین را بیشترازکارخودم دوست داشتم. به
هرحال من و پرویز تصمیم گرفتیم که هرچه زودتر با شجریان صحبت کنیم تا آمده
و کاررا بخواند. شروع نزدیکی پرویز و شجریان با همین کارشروع شد. البته
لازم به گفتن هست که شجریان دیگرازچاووش رفته بود و برای ادامه کارهایش با
شرکت ماهور که جناب مشکین پوش و منصوری آنرا بوجود آورده بودند که هدف آن
حمایت ازشجریان و دیگرخوانندگان و موسیقی بود تاسیس شده بود. قراربود که
اولین کارشرکت با اجرای دو اثرهمایون با سرمایه گذاری شرکت ماهور اولیه نه
ماهورجدیدی که جناب موسوی صاحبت آن هستند، به بازارآید. جناب شجریان به
منزل سایه آمد و باب گفتگو را با ما بازکرد که علاقتمند هست که
دوکارازمشکاتیان و اینجانب را به نمایندگی شرکت ماهورخریداری کند. پس
ازاینکه جناب سایه با دیگرشرکاء جلسه ای گذاشت قرارشد که من کاری را تهیه
کنم درچهارچوب موسیقی کلاسیک دستگاه همایون. من دراین رابطه تصنیفی را
برروی شعرمولانا ساختم با مطلع : خیز که امروز جهان آن ماست- جام و جهان
ساقی و مهمان ماست. این تصنیف دربیداد همایون بود که ضبظ شد و جناب شجریان
|آنرا خوانده اند . همه کارها را نمودیم اما به یک باره بدون اطلاع ما دو
اثرازپایوربیرون آمد و اینگونه ما ضرر مالی زیادی درآن وضعیت اقتصادی بد
دادیم که به زور حقوق اندک کلیه اعضاء چاووش را پرداخت میکردیم. با این
مسئله من متوجه شدم که پرویز نیز به جرگه شجریان خواهد پیوست و خیلی زود
ما را ترک خواهد کرد. با اینکه پرویزعزیز ازطرف شورای چاووش نماینده شد که
با شجریان صحبت کند، تا او را راضی کند آمده و بقیه بیداد ایشان را خوانده
و نواررا تکمیل نماید اما پس ازبیش ازشش ماه به یکباره خود پرویزنیزما را
ترک کرد و ما متوجه شدیم که ایشان این نمایندگی را به درستی پیش نبرده و
متاسفانه حتی نظرات شورای ما را بخوبی به شجریان منتقل نکرده تا جائی که
رابطه اندک میان من و شجریان نیزتیره شد. البته کسانی درآنزمان بودند که
تلاش زیاد کردند تا هم پرویز و هم شجریان و درکنازش شهرام ناظری را ازبدنه
چاووش جدا کنند که کردند و این لطمه بزرگی به روند رو به رشد موسیقی
دستگاهی ایران زد. بعدها ما متوجه شدیم که دستانی میخواستند تا ما را ضعیف
کرده و اینگونه کانون چاووش را که بسیارتاثیرگذاربود بسته شود و همین
طورهم شد. ازآنجا که ما قرارگذاشته بودیم که سالی شش کاربه بازارارائه
کنیم یعنی سه کارازگروه شیدا و سه کارازگروه عارف متاسفانه بیداد مشکاتیان
نیزپرونده اش تمام شد و اگر به آثارچاووش نگاه کنید حجم تولیدات گروه عارف
تنها درحد یک نوار که این گروه با خانم اخوان کارکرد ، دیگرچیزی نمی
بینید. با رفتن این افراد تمامی مسئولیت ها به عهده اینجانب افتاد که به
تنهائی قادرنبودم تا برمشکلات این موسسه فائق آیم. با رفتن علیزاده به
آلمان و رفتن دوستان به بیرون ازمحیط جاووش بود که نگارنده کار" بیاد
طاهرزاده " را با صدای تعریف با همکاری دو گروه شیدا و عارف تولید و به
بازارارائه نمودم. یعنی دیگرگروه عارف درچاووش سرپرست نداست.
درهمین دوران است که پرویزبه دامادی شجریان درمی آید و سرنوشت زندگی او و
موسیقی او نیزتابعی ازنگرش و فعالیت شجریان میشود. درهمین دوران است که
پرویزبا فرهنگ فر رابطه خوبی ایجاد می کند و میشود گفت که هردو دوستی
خوبتری پیدا می کنند و یارو ندیم هم میشوند. اولین کنسرت شچریان با پرویزو
مسکاتیان درصحن باغ سفیر ایتالیا بوقوع می پیوندد که اینجانب برای شینیدن
این کنسرت ازطرف رایزن فرهنگی سفارت ایتالیا دعوت شدم و این برنامه را
دیده و شنیدم. اینگونه بود که شرکت تولید موسیقی شجریان سرو سامان خوبی می
یابد و و ضع مالی پرویزنیزبهبود بهتری می یابد. پس ازخاتمه جنگ که فضا
برای موسیقی بازترمیشود، علیزاده به ایران آمده و این انرژی و حضوراست که
تضاد زیادی برپیکره موسیقی شرکت مشترک شجریان و علیزاده ایجاد می کند .
حسین مورد احترام حکومت قرارمیگیرد کارهایش با وجود روزنامه ی روشنفکری
آقای فرج سرکوهی سرتیترفعالیت هنری میشود. قبل ازاینکه حسین به ایران
بیاید روزی که من دربرلین به دیدن او رفتم با هم به کافه ای نزدیک خانه
رفتیم و او موضوع را با من صحبت کرد. ازاین دوست عزیزخواستم که درایران
دوباره گروه شیدا وعارف را جمع کرده و سرپرستی کند تا بچه ها دوباره به
کارمشترک وادارشوند . او نیزقبول کرد. همچنین ازایشان خواستم که کسی را
حذف نکند اما ایشان بخاطرپاره ای ازمسائل گفتند که نمی توانند جمشید
عندلیبی را بپذیرند و هرچقدرمن توضیح دادم که ایشان جوان بوده و اگرکاری
هم دررابطه با نینوا کرده فراموش کن اما ایشان قبول نکردند. به هرحال به
ایران آمدند و این دو گروه را منهای جمشید عندلیبی جمع کرده و با آنها
صحبت کردند و آنها نیزتمرین ها را شروع کردند و برای سازمان دهی کنسرت های
خارج به آلمان رفتند. قبل ازعزیمت ایشان آنگونه که حسین برای من تعریف کرد
قراری با پرویزو شجریان گذاشتند و به آنها گفتند " درصورتیکه
پرویزعلاقتمند است که با گروه عارف مجدد کارکند، میتواند درهمین چهارچوب
کارکند و ضرورتی ندارد که گروه دو پاره شود. آنها بخصوص شجریان ازاین
موضوع خوشحال نشد چرا که میخواست سازمان خودش مستقیم زیرنظرخودش باشد. این
جلسه با کمی دلخوری تمام شد. هنگامیکه حسین به آلمان رفت شجریان کسنرت
لندن را به سرعت سازمان دهی کرد و با کامگارها صحبت کرد و با دادن امید
درآمد مالی تعدادی ازآنها را به گروه پرویز برد و اینگونه درگیری سرپرستی
گروه عارف شروع شد. هنگامیکه پرویز با امید زیاد برگشت با متفرق شدن گروه
شیدا و عارف مواجه شد و این باعث شد که دیگربا گروه کارنکند. اهمیت این دو
گروه موقعی بالا گرفت که حسین اولین کارخود را درتالاروحدت با اجرای تعریف
و ناظری تحت عنوان " شورانگیزبه اجرا درآورد" این شهرت مجدد بود که شجریان
و پرویزرا مجدد به سمت گروه عارف برد درصورتیکه اعضاء این گروه بودند و
آنها قبل ازآمدن حسین می توانستند این دو گروه را سازمان دهی کنند که
نکردند. اما شهرت جدید آنها وسیله شد تا افراد چاووش دو پاره شدند. پس
ازاین دوران بود که کارنا تمام بیداد مجدد تکمیل شد که این کارموقعی بیرون
آمد که تقریبا مدت ها بود که موسیقی ایرانی تولیدی نداشت. متاسفانه درداخل
کاست چیزی راجع به اینکه این کاردرسال 58 تولید شده بود نیامد و مردم
نیزخیال کردند که این کارجدید است. شاید دوستان ندانند که کارهای چاووش را
اینجانب میکس میکردم. کارپرویزرا نیزاینجانب میکس کردم که ضبظ عالی آن
بوسیله ایرج حقیقی صورت گرفت که بسیارارزنده است. من دراستودیو بل فایلی
داشتم که متعلق به ایرج حقیقی بود که آرشیو ایشان محسوب میشد. هنگامیکه به
ناگهان ایرج حقیقی به دانمارک مهاجرت کرد نوارهای ما را چون تکمیل نشده
بود به ما نداد و درهمان فایل قفل شده ماند. اینجانب هم نبودم و اینگونه
شجریان و پرویزبه استودیو رفته و با پرداخت مبلغی خوب قفل این فایل را
شکسته و بازکردند و نوار بیداد را استودیو به آنها داد. کلیه مخارج تمرین
و ضبط را مرکزهنری چاووش پرداخت کرده بود و این اثرمتعلق به چاووش بود تا
ازآن بهره وری کند بخصوص که گروه شیدا درتمامی سال های چاووش به گروه عارف
نیزحقوق پرداخت کرده بود و شاید این اولین کاری بود که میتوانست جبران
پرداختی های گروه شیدا و اینجانب را بنماید. به هرحال کاربیرون آمد . جالب
اینجاست که نام مرا درانتهای گروه نوشته بودند که نوازندگی کرده ام. دراین
نوار هیچ ازاین داستان ها و زحماتی که من کشیدم نوشته نشد. خواهرمن به
خارج که محل سکونت من بود ، زنگ زد و گفت که " آقای شجریان و پرویز برای
شما چکی به مبلغ سی هزارتومان نوته اند چه کنم " به خواهرم گفتم که نامه
ای کوتاه به این دو دوست بنویسد و چک را بعنوان هدیه تولد فرزند اول
مشکاتیان که تازه به دنبا آمده بود و به پدربزرگش شجریان بدهند. او نیزاین
کاررا کرد. اگرچه این موضوع و هتک حرمت به من مرا ناراحت کرد اما من براین
باوربودم که شرایط خاصی درایران حاکم است و اشکالی ندارد انهائی که باید
بدانند، میدانند و گذشتم. کاربیداد با فروش فوق العاده وضع مالی این
دوعزیزرا رو براه کرد و با همین کاربود که هم پرویزو هم شجریان دوباره
معروف ترشدند.
همانگونه که اشاره کردم شجریان میخواست درلندن کنسرت دهد، و احتیاج به
گروهی پرظرفیت داشت و به همین دلیل به سرپرستی پرویزگروه عارف و تنی چند
ازکامگارها مانند بیژن کامگار و اردشیر به این گروه پیوستند و برای کنسرت
به لندن عزیمت کردند. اولین کنسرت ایشان را یکی ازدوستان من هنرمند گرامی
ایرج امامی سازمان دهی کرد و این واقع مهمی درخارج برای هنرموسیقی ایرانی
بود. درآمد این کنسرت خوب بود اما مانند همیشه برسردستمزد دلخوری و دعوا
شد چرا که افراد گروه فکرمی کردند که دستمزد خوبی خواهند گرفت کا اینگونه
نبود و دعوای سختی بین بیژن و شجریان و پرویزدرگرفت که اینگونه کامگارهای
مجبورشدند تا گروه خودشان را بوجود آورند تا برای خود و خانواده شان
اینجاد درآمد کنند.
به هرحال حسین دیگربا چاووشیان کارنکرد و رفته رفته به سمت نوازندگانی که
خود تربیت کرده بود رفت که موضوع ما دراین خاطرات نیست . نزدیک و کنسرت
های بیشمارشجریان و تورهای متعدد درآلمان باعث کدورت پرویزو مشکاتیان شد.
بیشتراین درگیری بخاطرمسائل مالی و سرپرستی و سکانداری امرفرهنگی این دو
نفربود که رفته رفته بین آنها فاصله انداخت. تا اینکه بالاخره شجریان
ازپرویزجدا شد. این مسئله به هردوی آنها لطمه سختی زد . هم دیگرخواننده ی
توانمندی مانند شجریان نداشت و هم شجریان نوازنده ی خوش ذوق و سرپرستی
توانا مانند مشکاتیان نداشت . لطمه این مسئله به موسیقی نیزبسیارمشهود
است. اگرچه پرویزبعدها آقای بسطامی را درمقابل شجریان مطرح کرد اما این
قیاس نابرابری بود و این همکاری با بسطامی که بسیارمرد حساسی بود تدوام
نیافت و ایشان دراثرناملایمات ازمحیط هنری موسیقی که بسیارمضمحل و
غیرفرهنگی شده بود، کناره گرفت و به بم کرمان رفت که آن زلزله مهیب آمد که
او را به آن سوی مرزها برد. با درگذشت بسطامی ، پرویزضربه سختی خورد و
بسیاردلگیر و غمگین شد. مسائل خانوادگی اش با شجریان بالا گرفت و بالاخره
ازهمسرش جدا شد که بخش عمده ی این کدورت ها برمیگشت به تاریخ رفتاری استاد
عزیزما شجریان که با صحه صدر برخورد نکرد. نمی دانم این پول چقدرمهم است
که دوستی ها، برادری ها و خویشی های اسنانی را تحت شعاع خودش قرارمی دهد.
اتوریته ها باید دربرخورد به منافع موسیقی بسیارقوی باشند تا وحدت اساتید
و زحمت کشان این را ه را برهم نزنند اما متاسفانه درایران چنان تفرقه ای
درمیان این گروه افتاد که امروزه دیگرکسی با کسی معاشرنیست و هرکس درلاک
خودش فرو رفته و سازخودش را میزند. بزرگان موسیقی ما بیشتر به کارفردی و
منافع شخصی خود رو آوردند درصورتیکه چه قبل و چه بعد ازانقلاب این منافع
موسیقی و آرمان فردی همه ما بود تا این هنرمظلوم رشد کند. هرچه مانده
دررابطه با همکاری بی من و مای این گروه مانده که متاسفانه به هم خورد.
فرهنگ ها ، برخوردها، نگاه ها تغییرکرد و نظام نیز با جدا کردن این فرد
ازاین گروه سیاسی و حول دادنش به گروه دیگر و نگاه داشتن هنرمندان دراین
یا آن نگرش سیاسی به شکست وحدت هنرمندان کمک شایانی کردند. مشکل ایران ،
دیگرمشکل پنج به اضافه یک است که همانگونه که درخارج وحدت عمل دربرخورد به
مسائل بین المللی ندارند، درایران نیزبه همین اندازه گروه و نمایندگان
سیاسی دارند. هنرمندان نیز دراین شش گروه پراکنده شده اند و تا جنگ این
گروه ها تمام نشود، اهل موسیقی نیزوحدت نخواهند گرفت. این هم یک نظراست که
میتوان پذیرفت و میتوان نپذیرفت.
پرویزهم مانند خیلی ازموسیقی دانان ، تنها درگذشت. خیلی ازدوستانش
دیگرتنهایش گذاردند که خود نیزبخاطربرخوردهای تند و گاهی یک سویه که بیستر
عکس العمل حوادث گذشته زندگی خانوادگی و هنریش بود، باعث چنین رفتارهائی
میشد. پرویز بخاطرحساسیت هایش مانند هرهنرمندی نتوانست سکان زندگی هنریش
را حداقل دراین ده سال اخیر بخوبی سازمان دهی کند. او رفت اما برای ما
آثارزیبائی گذاشت. به همین دلیل هست که او برای ما زنده است. او زحمات
زیادی برای موسیقی کشید. بخشی ازشهرت شجریان را باید مدیون بیداد ها و
بقیه آثارفوق العاده او دانس. او خوانندگان و نوازندگان زیادی را به شهرت
رسانید. چقدربهترمی بود که او کمی دقت میکرد تا اینگونه خود را نابود
ننماید. هنرمند علاوه برزندگی فردی متعلق به تاریخ یک کشوراست که بخشی
ازاین سلامتی خود مسئول است و بخش دیگرمردم و حکومت ها که متاسفانه
دررابطه با موسیقی دولت های ما کارارزنده ای دراین باره نکرده اند که امید
است زین پس توجه بیشتری به زندگی و تولید موسیقی ناب ایرانی بنمایند. روح
دوست داشتنی و بزرگ پرویز زنده و جاودان خواهد ماند و ما باید هرساله با
برگذاری برنامه هائی با کیفیت عالی او را به نسل های بعدی بشناسانیم.
اگرچه اینجانب تنها پنجاه درصد ازخاطراتم را گفتم اما میدوارم که بتوانم
با گفتن کامل این خاطرات دین خود را به تاریخ معاصرایران ادا کنم.
|
|
|